قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2899

تاريخ الفي ( فارسى )

در اثناى داروگير اتابك طغتگين از اسب افتاد . سپاه او چون افتادن او را از اسب مشاهده كردند به گمان آنكه او كشته شد ، همه روى به گريز نهاده ، مانند بنات النعش « 1 » ، پراكنده شدند . اتابك طغتگين فى الحال ، بر اسب خود سوار شده ، امّا چون اثرى از آثار سپاه خود نديد ، بالضّروره روى به گريز نهاد و فرنگان ايشان را تعاقب نمودند . امراى تركمان كه در يك طرف بودند اردوى فرنگان را مفت دانسته به هيئت مجموعى خود را بر اردوى ايشان ريخته تمامى رجّاله و اهل بازار ايشان را قتل‌عام نموده ، چندان اموال و اسباب از خيمه‌هاى ايشان بيرون آوردند كه از حساب و شمار بيرون بود . و فرنگان با خاطر جمع در پى مسلمانان مىتاختند و خيال ايشان آن بود كه جميع سپاه اسلام به هزيمت رفته‌اند . القصّه ، تركمانان از يك گوشهء معركه اين‌چنين دستبردى نموده و به جانب دمشق رفتند . چون فرنگان مسلمانان را به اندرون شهر دمشق طپانده ، به جانب اردوى خود بازآمدند ، غير از پشته‌هاى كشته‌ها و خيمه‌هاى نيم‌سوخته هيچ چيز ديگر نديدند . بالضّروره ايشان ، سراسيمه وار ، به جانب ولايت خود گريختند . و اين از جمله غرايب حالات بود ؛ به واسطهء آنكه هر دو طايفه شكست يافته از ترس يكديگر مىگريختند . و در اين سال از اعيان علما ابو الفتوح احمد بن محمّد بن محمّد طوسى غزّالى برادر محمّد غزّالى ، كه با وجود تبحّر در علوم شرعيه ، به واعظى مشهور بود ؛ چه ، هميشه در مجالس و محافل وعظ گفته و سخنان او در دل‌هاى خلايق تأثير تمام داشت ، اگرچه از گفتار ابن جوزى « 2 » چنين ظاهر مىشود كه وى در اثناى وعظ ، در ترسانيدن خلايق ، احاديث موضوعهء « 3 » بسيار نقل مىكرد و جهت ابليس تعصّب بسيار مىورزيد ؛ چراكه ، او و برادرش ، اخوان ابليس در هر چيز بودند ، خصوص اين دو ، احمد در وضع احاديث ، ابليس را از جملهء موحّدين مىدانست « 4 » ، چنانچه تفاصيل آن در كتب مسطور است مبسوطا ، وفات يافت . و از مصنّفات او « ذخيره فى علم البصر »

--> ( 1 ) . اشارهء مؤلف به ستارگان دب اكبر و دب اصغر است - ابن اثير ، المرصّع ، 330 - 331 . ( 2 ) . متكلّم شافعى ، صاحب تلبيس الإبليس . ( 3 ) . اصطلاحى در علم حديث . حديث موضوع خبرى است كه كذابون آن را به افترا ، به حضرت رسول ( ص ) منسوب مىدارند . - صبحى صالح ، علوم الحديث ، 282 . ( 4 ) . در تاريخ تصوّف اسلامى ستايش و دفاع از ابليس « به‌عنوان بزرگ‌ترين موحّد جهان و قرار دادن او در كنار حضرت رسول ( ص ) به‌عنوان دو نمونهء فتوّت و تصوير نور سياه ابليس در برابر نور محمّدى » اگرچه از مسايل مخاطره‌آميز بوده ، ليكن طرفدارانى در ميان عارفان و صوفيان گردنكش و پاكباخته‌اى چون حلّاج ، عين القضات همدانى ، احمد غزّالى و عطّار داشته است كه در درون اين ملعونى و مهجورى ، مقام و الا و برجسته‌اى براى او يافته‌اند و از وى به‌عنوان پاكبازترين عاشق و پاسبان حضرت و سرور مهجوران و يگانهء وجود و سرّ قدر و خال بر جمال ازلى ( عين القضاة ، نامه‌ها ، 2 / 416 ) و شحنهء مملكت كه صد و بيست و چهار نبى زخم او خورده‌اند ( همانجا ، 1 / 96 ) ياد كرده‌اند . - دردطلب ، چاپ 1376 ، تبريز ، 197 به بعد .